<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>رمان بوک | دانلود رمان جدید | رمان ایرانی و خارجی</title>
		<link>https://romanbook.professora.ir</link>
		<description>رمان بوک,دانلود رمان,رمان عاشقانه,رمان,رمان جدید,رمان بدون سانسور,دانلود رمان عاشقانه,رمان ایرانی,رمان فارسی,دانلود رمان جدید</description>
		<language>fa-ir</language>
		<pubDate>Wed, 13 Apr 2022 22:38:31 +0100</pubDate>
		<lastBuildDate>Wed, 13 Apr 2022 22:38:31 +0100</lastBuildDate>
		
				<item>
					<title>قسمتی از رمان فرشته های گناهکار</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-24779/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-24779/</guid>
					<description>قسمتی ازمتن رمانــــ؛
طلا رو تو بغلم جابجا کردم، گرمش بود و مدام گریه میکرد، سرم خیلی درد میکرد هر طرفو نگاه میکردم عذاب اور بود ، امیرسام سرشو بلند کرد و دید طلا همینطور بی وقفه داره گریه میکنه اومد طرفمو گفت    
چرا ارومش نمیکنی؟
هوا گرمه، گرمشه
شاید شیر میخواد، شیر بهش دادی؟   
اره      
بده من برم بدم به مادرم      
به فرح خانوم نگاه کردم سرد به جمعیت چشم دوخته بود ، تمام ترس مامان این بود که طلا رو دیگه نتونه ببینه ، طلا رو با خودشون ببرن ؟ فرح خانم که بچه داری بلد نیست سی سال پیش بچه دار شده
بلایی سر طلا نیاره .....      

	

	نویسنده؛نیلوفر قائمی فر</description>
					<pubDate>Wed, 13 Apr 2022 22:38:31 +0100</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>رمان عدم پارت دوم</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-19465/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-19465/</guid>
					<description>دلم می خواد زندگی کنم.
بازو هایم را رها می کند. تنم را روی صندلی می اندازم.
و او با خستگی رو به رویم روی تخت می نشیند. دستی روی ته
ریش روی صورتش می کشد و می گوید »فقط چند روز دیگه صبر
کن.«
از روی صندلی بلند می شوم.
از کنار کمد دیواری می گذرم و دستم را روی دستگیره ی در میاز آخرین باری که بهم گفتی چند روز صبر کنم، یک سال گذشته.
نشانم.
-امشب به عمه می گم.
وحشت زده می پرسد »چی رو؟«
در را باز می کنم. هوای گرم راهرو حالم را بهم می زند.
قبل از دور شدنم از اتاق، زمزمه می کنم »جوابم مثبته.«
قدم اول را که بر می دارم، صدای فریادش خانه را می لرزاند.
-غلط کردی.
سر جایم می ایستم. حق ندارد برایم تصمیم بگیرد.
در برابرم می ایستد. نبض شقیقه اش را می توانم ببینم.
زنجیر را دور گردنم می اندازد و سعی می کند قفلش کند.
صدای  خداروشکر، خداروشکر  عمه که بلند می شود، به سرعتهمین امشب بهشون می گم.
فاصله می گیر
عدم، وفا قدیمی.
نگاهم روی زنجیری که از دور گردنم سر می خورد و روی زمین می
افتد، ثابت می ماند

پوزخند می زنم.
بی آنکه نگاهش کنم، با قدم هایی محکم خودم را از راهرو بیروناینطوری می خوای بهشون بگی؟
می کشم و به سالن پذیرایی می روم.
عمه نزدیک در ورودی ایستاده است و با هیجان به ترنم سرخ
شده نگاه می کند.
سرم را می چرخانم. با فاصله از من، نزدیک اپن آشپزخانه ایستادهچه خبره؟
است و به مادرش و ترنم نگاه می کند.
ترنم با لبخند سرش را پایین می اندازد و جعبه ی شیرینی را به
دست عمه می دهد.
عاطفه جلو می آید. از کنارم می گذرد و نزدیک یحیی می ایستد.
نگاهش می کنم.
دست هایش را دور گردن یحیی می اندازد و با دلبری می
گوید »مژده بده یحیی.«
نباید نگاهشان کنم. نباید به حرف هایشان توجه کنم. اما...
یحیی نگاهم نمی کند. چشم دوخته است به عاطفه ای که
همسر عقدی اش است. مردانه دست می گذارد روی کمرش و
می پرسد »چی شده؟«
عاطفه کمی خودش را باال می کش</description>
					<pubDate>Fri, 03 Apr 2020 21:31:33 +0100</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>رمان عدم پارت اول</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-19464/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-19464/</guid>
					<description>یک، دو، پوچ 
گ نمی شود انتهای این قصه، مگر دل بسوزاند قلم و ل ُل
گ بکارد ُ
برای نغمه؛ نغمه ی بی نوای قصه.
---
این روز ها، حسی عمیق گریبانم را گرفته و می خواهد خودش را
به زور در تنم جا بدهد. نمی فهمد توی تنم جا نمی شود و هی
بیشتر زور می زند. لعنتی کمر به دیوانه کردنم بسته است انگار.
ولم نمی کند. روز و شب و امروز و فردا ندارد. یک هفته ای می
شود که کنه شده است. دوست دارم دست بیاندازم دور گردنش و
خفه اش کنم. اما هر چه بیشتر در برابر آینه می ایستم تا پیدایش
کنم، کمتر به نتیجه می رسم. تنها هاله ای از این حس را اطراف
خودم می بینم.
همین حاال هم ایستاده ام رو به روی آینه و سعی می کنم از این
حس زبان نفهم، سر در بیاورم.
موهایم را پشت گوشم می اندازم و دستم را روی زنجیر تویبه چی فکر می کنی؟
گردنم می کشم. هدیه ی تولدم است. تولد بیست و سه
سالگیم.
چشم هایم را به او که کمی عقب تر از من ایستاده است و نگاهم
می کند، می دوزم.
زنجیر را از دور گردنم باز می کنم.

بی ربط می پرسم »با پول این می تونم به عمه کمک کنم؟
زنجیر را دستم می گیرد.
به چشم های کشیده اش خیره می شوم و انگار آن حس عجیبکمک برای چی؟
دهان باز می کند و جای من می گوید »جوابم مثبته.«
به سرعت دستش را روی بازویم می نشاند و مرا سمت خود می
چرخاند.
-نشنیدم 
از درد فرو رفتن پالک گردنبند توی دستم، اخم می کنم.
-از مهلتمون ده روز مونده. تا بخوایم کار ها رو انجام بدیم، این ده
روز هم تموم می شه.
انگشتانش را روی بازوهایم فشار می دهد.
با صدای آرامی می گوید »تمدیدش می کنیم.«
چشم هایم را می بندم.
-دوطرف باید رضایت داشته باشند.
فشار انگشتانش را کم می کند.
با تردید می پرسد »نداریم؟«
بی آنکه برای رها شدن از دست هایش تالشی کنم، می
گویم »من ندارم.«
همانطور که انتظارش را دارم، دوباره تکرار می کند »نشنیدم «
خنده ام می گیرد. زورش می آید بپرسد »چی؟«
سرم را پایین می اندازم</description>
					<pubDate>Fri, 03 Apr 2020 21:27:41 +0100</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>رمان آدم و حوا</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-19339/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-19339/</guid>
					<description>رمان آدم و حوا
	
دانلود رمان آدم و حوا جلد اول اثر گیسوی پاییز  نشمیل قربانی  با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
در غم هجر روی تو ، رفته ز کف قرار دل ، گر ننماییم تو رخ ، وای به حال زار دل ، نیست شبی که تا سحر ، خون نفشانم از بصر ، زآن که غم فراق تو ، کرده تمام کار دلآمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم ، ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم ، اوست نشسته در نظر ، من به کجا نظر کنم ، اوست گرفته شهر دل ، من به کجا سفر برم ، در غم هجر روی تو ، رفته ز کف قرار دل ، گر ننماییم تو رخ ، وای به حال زار دل ، نیست شبی که تا سحر ...
	
خلاصه رمان آدم و حوا
کف پام به قدری درد می کرد که دلم می خواست فریاد بزنم . کل کفش فروشی هاي شهر رو پشت سر گذاشته بودیم تا بتونم کفشی متناسب با لباسم پیداکنم ،البته این کار همیشه م بود . مگه می شد مارال از خیر خوشتیپی بگذره  برام مهم نبود که عروسی جدا برگزار می شه . گرچه که اگه مختلط بود بیشتر دوست داشتم . ولی خوب عروسی برادرم بود و من بیشتر از هر زمان دیگه پر از ذوق و شوق بودم.به خصوص که همین یه برادر رو داشتم و هزارتا امید و آرزو برای عروسیش .
منم که یکی یه دونه خواهر داماد . نمی شد که از همه ي دخترا ي مجلس سر تر نباشم صداي شماتت بار مامان بلند شد ... مامان ... اِ آخه دختر مگه کفش باید چه مدلی باشه تا تو بپسندی؟ یکی رو انتخاب کن دیگه . پا برام نموند.با دلخوري گفتم من خوب چیکارکنم .هیچکدوم رو نپسندیدم .بیشتر مدلا قدیمیه. مامان به حالت تأسف سری تکون داد.
مامان ... چون تو ازاین مدل کفشا زیاد داری پس یعنی مدلش قدیمیه؟ با لحن مطمئنی گفتم  من    بله .من الان دو ماهه کفش نخریدم . کفشی که مدل کفش دوماه پیش من باشه پس قدیمیه . من دنبال یه مدل بهتر و قشنگ تر میگردم.مامان دوباره سري تکون داد و به مغازه ی کفش فروشی اون طرف خیابون اشاره کرد.
مامان...مارال بریم کفشاي اونجا ر هم ببین .شاید یکی رو پسندیدي.  باشه  ای گفتم و دنبال مامان راه افتادم ...   
به لینک زیر مراجعه کنید  
رمان آدم و حوا</description>
					<pubDate>Fri, 13 Mar 2020 11:16:46 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان پر</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18809/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18809/</guid>
					<description>رمان پر

دانلود رمان پر اثر شارلوت مری ماتیسن با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان زندگی کارمند اداره بیمه راجر دالتون است که در پی مرگ مشکوک یکی از مشتریان جهت صحت ماجرا با عنوان بازرس پلیس به منزل مقتول رفته و او که متاهل است علیرغم داشتن زن و فرزند شانزده ساله ای دلباخته دختر دزد و بیوه ای به نام ماویس می شود و چون صدای خوبی دارد زن را به خوانندگی تشویق می کند و راجر که توان پرداخت هزینه آموزش خوانندگی را ندارد دست به اختلاس و دزدی از اداره می زند و بعد از سه سال حبس اکنون ماویس هم یک خواننده سرشناس شده و ...
خلاصه رمان پر
صورتش جوان و جذاب بود  کمتر زنی بود که او را زشت بپندارد  در چشمانش حالتی موج میزد که او را یک انسان خوشبخت نشان میداد ... او بنا به رای دادگاه به سه سال حبس با کار مداوم محکوم شده بود ... هر کس دیگری بجای او بود خشمگین و ناراحت به نظر میرسید اما او چهره آرام و متبسم داشت در حالی که میدانست او را به سوی زندانی میبرند که بایستی سه سال تمام بدون انکه امید ملاقاتی داشته باشد در آن بگذراند .
با این حال باز هم خود را خوشبخت میدانست تلاش قضات دادگاه برای کشف محل اخفا طریقه ی مصرف یک هزارو دیویست لیره انگلیسی که پول کمی نیست به جایی نرسید آنها نتوانستند بفهمند که این مبلق پولبه چه علتی برداشته شده ؟
او همواره ساکت و ارام بود و جز در مواردی که مایل بود به هیچکدام از پرسش های قضات جواب نمیداد و همین سکوت و آرامش مداومش بود که تمام قاضیان دادگاه او را لجباز و احمق تصور کردند من همه ی این ماجرا را فراموش کرده بودم چون بیش از چهار سال از آن جریان گذشت تا من بر تمام اسرار نهفته در دادگاه ان روز پی بردم.
روجر دالتون را از زمان کودکی میشناختم، با او همکلاسی بودم ... آشنایی من و او از پشت میز و نیمکت های مدرسه شروع شده بود ... یادم نمی آیدکه کلاس چندم بودم او را به خاطر داشتن صدای زیبایش در گروه کر مدرسه پذیرفتن او هر هفته به همراه افراد دیگری به کلیسا میرفت و آواز میخواند.
ولی پس از آن به جهت تفاوت هایی که در فکر و سلیقه ما بود کم کم از هم فاصله گرفتیم و با وجودی که یکی دو ساله بعد هم همکلاس بودیم اما هیچ ارتباط نزدیکی بین ما نبود ... روجر همیشه دوست داشت تنها باشد و فکرکند اما من نقطه ی مقابل او بودم.
در تابستان خودم رو با فوتبال و خوردن قهوه و ساندیچ سرگرم میکردم و در زمستان اوقاتم رو در زمین تنیس میگذراندم، نمی دانم چرا پس از چند سالحرارت و گرمی صدایش را از دست داد طوری که ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان پر</description>
					<pubDate>Mon, 06 Jan 2020 21:45:27 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان دزیره</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18808/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18808/</guid>
					<description>رمان دزیره

	دانلود رمان دزیره   جلد یک و دو اثر آن ماری سلینکو با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
	داستان زندگی اوژنی دزیره کلاری ملقب به دزیدریا ملکه سوئد و نروژ، فرزند فرانسیس کلاری تاجر ثروتمند ابریشم در قرن هیجدهم   هشتم نوامبر سال 1377 میلادی   در شهر پدری اش مارسی فرانسه چشم به جهان گشود و طی جریاناتی با ناپلئون بناپارت و برادرش آشنا می شود    ...
	خلاصه رمان دزیره
	ناپلئون که در آن دوره یک ارتشی ساده و فقیر بود علاقه مند دزیره می شود و مصادف با سال 1794 با هم نامزد می شوند و دو سال بعد ناپلئون بدون دزیره راهی فرانسه و آنجا با یک بیوه ی سرشناس به نام ژوزفین دوبوهارنه با این نظریه که می تواند رشد و ترقی کند ازدواج می کند .
	دزیره بعد از مدتی بی بی خبری تصمیم به رفتن به فرانسه می گیرد و در جشن نامزدی ناپلئون و ژوزفین سر می رسد و با پرتاب ظرفی به سمت ژوزفین مجلس را به نیست خودکشی ترک می کند .
	در آن مهمانی مردی با نام ژنرال ژان باتیست برنادوت با تصور اینکه ناپلئون از سادگی دزیره سواستفاده کرده مانع از خودکشی او می شود و چندی بعد با وی ازدواج می کند.
	ژان باتیست که مردی کار آزموده و با تجربه بود و افتخارات و پیروزی های متعددی داشت توسط مجلس ملی سوئد ولایتعهد برگزیده و در سال 1810 رسما پادشاه می شود ... دزیره در سال 1829 تاج گذاری و رسما ملکه کشور سوئد شد و ...
	قهرمان اصلی این رمان برناردین اوژنی دزیره می باشد و قابل ذکر است که این رمان جزو ده رمان برتر دنیاست که به فارسی ترجمه گردیده است و به شدت پیشنهاد می شود از دست ندهید و نظراتتان را با ما در میان بگذارید
	به لینک زیر مراجعه کنید  
	دانلود رمان دزیره</description>
					<pubDate>Mon, 06 Jan 2020 21:45:06 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان زن قراردادی</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18244/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18244/</guid>
					<description>رمان زن قراردادی

دانلود رمان زن قراردادی اثر مهری رحمانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان رمان در اصل با همین عنوان توسط نویسنده خارجی لین گراهام نوشته شده است که به همین اسم هم توسط مهری رحمانی با مضمون متفاوت به تحریر درامده هر دو حکایت با فرمت پی دی اف هستند که نسخه اندرویدی که برای دانلود قرار داده ایم رمان خارجی هست که در سایت های مشابه برای فروش گذاشته شده اند و نسخه فعلی آنها کامل نیست ...
خلاصه رمان زن قراردادی
کتاب را بست داشت فکر میکرد که شب بهترین قسمت روز است
نه صدایی نه قانونی نه منعی همه چیز در اختیار خودش بود.
روی زمین دراز کشید بدنش را کش و قوس داد. ماه از پنجره به رویاهایش ریخت.
تلفن زنگ زد
وقتی حرفهام تموم شد با لحنی که رنگ موعظه داشت گفت 
ما دنبال فوق العاده هستیم در حالیکه فوق العاده ای در کار نیست.
نمیدونم چه جوابی دادم ولی خوب میدونم وقتی گوشی رو گذاشت فهمید که به من دروغ گفته چون از تاسف خزیده در صداش بوی یک انتظار سرخورده می اومد.
مطمئنم وقتی که این حرفو زد سوز این انتظار توی چشماش سرخ و مرطوب شده بود
چون در لحن صداش نه تنها حسرت بلکه بغض کهنه ای پس رفته بود ولی نه اونقدر که من نفهمم.
انتظار چیزی چیزی مثل حسی شبیه اتفاقی ساده با طعمی فوق العاده است. …
نسخه خارجی  
داستان درباره دختریست که پدر و مادرش قصد
دارند از یکدیگر جدا شوند  در واقع پدرش آنها را به خاطر دختری جوان ترک کرده و حالا از آنها می
خواهد خانه و مغازه شان را بفروشند و سهم او را بدهند تا با همسر جدیدش بتواند زندگی کند
در واقع گل فروشی مادرش منبع درآمد اندکی برای آنهاست و همین حالا هم نمی توانند از عهده
بسیاری از قبض های شان بربیایند . پدرشان آنها را تهدید کرده که اگر خانه را نفروشند به دادگاه
از آنها شکایت خواهد کرد . اوضاع زندگی آنها بسیار وخیم است . از طرفی نمی‌توانند از عهده
خرج و مخارج زندگی برایند و از طرف دیگر مادرش به خاطر این خیانت پدر بسیار افسرده و غمگین
است . تا جایی که به خاطر اندوه طلاق مریض شده
در این هنگام خواهر دوقلوی او که برای پیدا کردن کار به شهر بزرگتری رفته   بعد از دو هفته با
پیشنهادی شگفت انگیز برمی‌گردد
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان زن قراردادی</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:15:54 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان فاز تنهایی</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18243/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18243/</guid>
					<description>رمان فاز تنهایی

دانلود رمان فاز تنهایی اثر ریحانه صدری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان این رمان راجب دختر فرانسوی به اسم ماریا است که به سبب حرفه پدرش که پلیس هست مورد تهدید گروهی از مافیا قرار می گیرد ، او ناچار می شود با امیرعلی که یک پلیس متعصب ایرانی است ازدواج کند و با امیرعلی به ایران بیاید ، اختلاف فرهنگی و عقیدتی این دو شخص پیشامدی به وجود می آورد که خواندنش خالی از لطف نیست …
خلاصه رمان فاز تنهایی
ماریا … ماریا … ماریا
با کلافگی پتو رو از سرش کنار زد فقط یک نفر جرات می کرد بدون اجازه به اتاق او بیاد.
	ماریا   تو هیچ وقت آدم نمیشی.
بهار سر خوشان خندید و گفت   مگه فرشته ها هم آدم میشن از کی تا حالا ؟
ماریا   چی میخوای ؟
	بهار   پاشو ببینم ناسلامتی فردا داری میری ایران اون موقع راحت گرفتی خوابیدی ... پاشو لباساتو آوردم.
ماریا  چه لباسی ؟
	بهار  لباس های مخصوص ایران ... تو که نمیخوای با این لباسهای نیم وجبی بری ایران ...
بعد یه حالت متفکر گرفت و گفت   اینجوری بری یکی میری دو تا بر میگردی.
درسته پسر عمه من تارک دنیاست ولی دیگه نمیتونه از این زیبایی بگذره.
ماریا بالشتش را به طرف او پرتاب کرد و چند تا ناسزا هم به او گفت
در حال حاضر این چیزها براش اهمیت نداشت دوری از وطن و پدرش تنها دوستش بهار براش آزار دهنده بود.
بهار   پاشو ببین چی برات خریدم.
ماریا   یه جوری میگی انگار خودم ندیدم خوبه با هم سفارش دادیم.
بهار   عکسشو دیدی خودشو نو ندیدی که.
هفته پیش از سایت لباس های اسلامی ایرانی چند دست لباس سفارش داده بودند باورش نمیشد او که در خرید لباس اینقدر وسواس داشت …
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان فاز تنهایی</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:15:29 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان به رنگ پاییز</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18242/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18242/</guid>
					<description>رمان   به رنگ پاییز

دانلود رمان   به رنگ پاییز   اثر نگین عظیمی فشی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
درون زندگی هر آدمی رخدادی شکل میگیرد که پذیرشش خیلی دشوار است، زندگی رسم گردون و بگرده و دختر ماجرای ما به رسم قدیمی سرنوشت و روزگار میگردد ، دخترک داستان به رنگ پاییز ما باید خیلی سختی ها را تحمل کند تا پیروز شود …
خلاصه رمان به رنگ پاییز
من را ببخش تابستان ... به این گرمای دلچسبت دل ندادمو به سرعت از روز های داغت گذر کردم
من را ببخش زمستان به سرما عاشقانه ات دل نبستم و با کوچ پرندگان از آغوش برفی ات رفتم
من را ببخش بهار عاشق ترین فصل ظهور ببخش که نو شدنت را ندیدم و از سبزی ات گذر کردم
اما این پاییز لعنتی به من یک عذرخواهی بدهکار است
یک عذرخواهی برای سـقوط برگهایش
یک عذرخواهی برای بید های همیشه مجنونش
برای زوزه ی سرد باد که برگ های خسته را به پنجره میکوبد
برای باران های بی امانش
من هنوز هم دلتنگ تمام عطرهای سرد پاییزی هستم
هنوز هم چیزی در وجودم سوسو میزد که این پاییز تو می آیی
این پاییز از خدا بی خبر به من عاشقانه هایم را بدهکار است
این پاییز یک تو را به من بدهکار است ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان   به رنگ پاییز</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:15:07 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18241/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18241/</guid>
					<description>رمان سرنوشت تلخ و شیرین

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین اثر الهه احمدی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
قهرمان قصه ما دختری هست که دشواری ها و خشونت های زیادی تو زندگیش داشته از جمله درگذشت ناگهانی مادرش اونم از صدقه سر خیانت پدرش ، زندگی توی خونه ای که زن باباش اجازه ورودش به اون خونه رو با مرگ مادر ستاره گرفته ، در این بین ستاره ی عاشق ما مجبوره که تن به خواسته های نامعقول پدرش بده ، خواسته هائی مثل یک ازدواج اجباری ...
خلاصه رمان سرنوشت تلخ و شیرین
برگشتم و به صورت برزخی بابا نگاه کردم
پایین پله ها ایستاده بود ... انگار شاهد مکالمه ما بوده 
نزدیک آمد و گفت   این چه طرز حرف زدنه ؟
به ثریا نگاه کردم که یکی از ابروهایش را بالا داده بود و با لبخند کج نگاهم میکرد.
صورتم در هم شد ... ثریا   فرهاد من فقط بهش گفتم تو گفتی منتظرت بمونه کارش داری
بابا سوالی نگاهم کرد ... بی تفاوت شانه بالا انداختم و گفتم   بار آخرش باشه با من حرف میزنه وگرنه همین برخورد را از من میبینه.
ثریا مظلوم به فرهاد نگاه کرد و با صدای بغض آلود گفت   فرهاد من دیگه از اینهمه تحقیر خسته شدم تا کی باید تحمل کنم ؟
بابا با مهربونی نگاهش کرد و وقتی سرش را چرخاند و به من چشم دوخت نگاهش خشمگین بود 
این بار چندم بود میسوختم ... چرا هنوز هم این سوختن ها درد داشت؟
قلبم خاکستر شده بود ... نه یخ زده بود ... بابا   ستاره بیا توی سالن کارت دارم
اما من دیرم شده ... با صدای بلند و غیر دوستانه ای گفت   گفتم بیا کارت دارم ...
پوفی کشیدم و وارد سالن شدم و روی مبلی روبرویش نشستم.
بابا گلویش را صاف کرد و گفت   میرم سر اصل مطلب چون هم تو وقت نداری هم من حوصله حرف اضافه ندارم 
گلویش را صاف کرد و ادامه داد ... یکی از شرکام که مرد خیلی خوب و مورد اعتمادیه تو را از من خاستگاری کرده.
چی میگه ؟ چه راه آسونی را برای اینکه من را از زندگیشون دور کند انتخاب کرده 
آره اگر من نباشم راحت تر با همسر و پسرش زندگی می کند.
بی توجه به ادامه حرفهایش بلند شدم و گفتم ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:14:45 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان زیر باران</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18240/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18240/</guid>
					<description>رمان زیر باران

دانلود رمان زیر باران اثر زهرا ارجمند نیا با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان این رمان در مورد یه دختر با عواطف شکننده و پر از درک زندگی ، مغرور و خوش قلب ، یه پسر با قلب سنگی و غرور بیش از حد ، همراه با جذبه ی منحصر به فرد ، تقابل دو آدم متفاوت ، شروع عشق و دلدادگی ، آدمایی که بلدن حرف دلشون و بزنند ، بلدن عاشقی کنند ، بلدن تکبر و روبرو احساسشون به زانو دربیارند ...
خلاصه رمان زیر باران
جلوی کمد لباسام ایستادم و سریع جین مشکی و مانتوی آبی نفتیم و که شیک و اسپرت بود با مقنعه ی مشکیم برداشتم.
بعد از برداشتن کتونی های مارک آبی نفتیم از کمد مخصوص کفشام آماده شدم و جلوی آینه ی قدی اتاقم ایستادم.
با دیدن خودم لبخندی از سر رضایت رو لبم نقش بست ...
کمی عطر به خودم زدم و با برداشتن کوله ی مشکی رنگم و آیفون خوش دستم از اتاقم خارح شدم
از پله های مار پیچ خونه پایین اومدم و راهمو به سمت آشپزخونه یا پاتوق ماه بانو کج کردم
با انرژی و صدای بلند به ماه بانو سلام کردم و اونم با لهجه ی زیبای جنوبیش جوابم و داد
چند سالی می شد که با شوهرش عمو مسلم خونمون کار میکردن و تو سوییت کوچیک حیاط پشتی هم زندگی میکردن
با عجله از روی میز چیده شده واسه صبحونه لیوان شیر و برداشتم و لاجره سر کشیدم
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان زیر باران</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:14:23 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان بلندای شانه هایت</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18239/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18239/</guid>
					<description>رمان بلندای شانه هایت

دانلود رمان بلندای شانه هایت اثر معصومه خلیلی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان راجب یک مهماندار به نام هلنا و هاوش خلبان هواپیمایی مسافربری که تصادفی با هم انیس میشوند ، دخترک قصه تنهاست و کمی ابلهانه و بچگانه رفتار می کند ، اما پسر با تدبیر و پخته است ، هاوش که بخاطر نقص ظاهریش در بچگی از سمت هم سن و سالان و در بزرگسالی از طرف جنس مخالف زیاد جذاب نبود دچار یک عقده و سرکوب شده و تمام دوران زندگیش را برای انتقام گیری صرف کرده با هلنایی که بخاطر شجره خانوادگیش از سمت همه اقوام طرد شده و بی دست و پاس آشنا میشود ...
	
خلاصه رمان بلندای شانه هایت
پا تا به سر،دلشوره ام و سراسیمگی و دلواپسی اما ته دلم یک اشتیاق موهوم ناشناخته هم غنج می رود.
آتش به جان ... همه جا را سرک می کشم.
زلال ترین شبنم را از گونه های گل سرخ ...
نمی دانم کدام سیاره،بر می گیرم ، دو مشت خاک از بلندترین قله ها برمیدارم برای بلندای شانه هایت ...
آنقدر توی درس و کار و روابط بی قید با زنها غرق شدم که فراموش کردم زندگی کنم.
اشتباهاتم در مورد ارتباطم با زنها چنان زیاد و قابل تأمّل بوده که به کل فراموش کردم چطور زنی را بیشتر از تنش دوست داشته باشم ...
آنقدر تنوع زن توی     بوده که بلد نیستم طبع بوالهوسم را سرکوب کنم.
از خیلی جهات ناتوان تر از آنی هستم که یک مکالمه عادی و عاشقانه را تکمیل کنم و به موارد ج ن س ی نکشانم.
آه ... من دلم یک زن میخواد ... فقط یکی که برایم همدم شود ، یار شود ، رفیق گرمابه گلستان شود ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان بلندای شانه هایت</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:14:03 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان تو را از خاطرم بردم</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18238/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18238/</guid>
					<description>رمان تو را از خاطرم بردم

دانلود رمان تو را از خاطرم بردم اثر مریم یوسفی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
حکایت این قصه سرگذشت مردی تنها و به دور شده از عاطفه است ، طی پیشامدی از تمام زنان بیزار می‌شود‌ و دست سرنوشت گره اش می‌زند به دختری بی ریا و پر از احساس اما از یاد رفته ، این بار قهرمان داستان مرد دیگریست که برای عشقش تا مرز نابودی می‌جنگد و اما آیا به وصالش می رسد ...

خلاصه رمان تو را از خاطرم بردم
برای تو مینویسم ... برای تو که طنین زیبای یک ترانه ای
برای تو که بهاری ترین لحظه هایت را برای دل پاییزی من گذاشتی
برای تویی که عاشقانه ترین ها را برایم آموختی
آری برای تو می نویسم
برای تو می سرایم
تویی که تار و پود عشق را یادم دادی و زیباترین ها و شیرین ترین ها را به ارمغان آوردی
پس تو را سوگند به مهربانی های بیکرانت
به عشق پاک و نجیبت و صداقت چشمانت با من بمان ...
بمان که لحظه هایم با تو صفای دیگری دارد ... بمان که باران خیلی دوستت دارد ...
با خشم وارد اتاق خوابم شدم ... لگد محکمی به در زدم که باعث بسته شدنش شد،
دنبال ساک دستی مخصوص مسافرتم میگشتم که در با شدت باز شد و نفیسه در چهارچوب در نمایان شد.نفیسه با صدایی که از شدت ترس میلرزید گفت  
شهاب چرا عصبانی می شی ؟
به تندی سرمو بلندکردم و با چشمانی به خون نشسته نگاش کردم دوباره به حرف اومد
بابا ... به من بدبختم حق بده ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان تو را از خاطرم بردم</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:13:39 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان تمنای وصال</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18237/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18237/</guid>
					<description>رمان تمنای وصال

دانلود رمان تمنای وصال اثر الناز محمدی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان این رمان عاشقانه و اجتماعی درباره دختری به نام تمنا با روحی به نرمی باران ، الهه ای بی تمثیل در سرزمین عشق ، آمد تا مؤمن به عشقش کند، عشقی حقیقی فراتر از آدمیان حریص ، آمد تا طعم تلخ و گس مانند زهر تکرارها را از کامش بزداید ، آمد تا زمزمه روز و شبش شبیه لالایی دلنوازی بر لبهایش و کنار گوش او دوست داشتنی ترین تکرارش شود ، تو فقط عشقی زمینی بودی یا معجزه ای حقیقی تمنای دلم …
خلاصه رمان تمنای وصال
تمنا برخاست و با ب و سه ای به گونه مادر چشم کشداری گفت که بقیه را به خنده انداخت 
سپس به سمت اتاقش رفت که سوگل هم به اصرار نیمی از وسایل را از دستش گرفت و به دنبالش وارد اتاق شد.
غرق خوابی شیرین بود که حس کرد صدایی نامش را زمزمه می کند ... هومی گفت و اعتنا نکرد.
چند لحظه بعد دست هایی روی بازویش را لمس کرد و دوباره نامش را شنید ...خواب آلود دست را پس زد ... پتویش را دور خود پیچید و سرش رابیشتر دربالش فرو کرد 
دوباره دل به دل خواب و رویا داد و از اطرافش غافل شد که حس کرد سیلی ناگهانی بر سرش نازل شد و برای گریز مانند فنری که مدت هاست در حالت فشردگی قرار گرفته و ناگهان رها میشود ازجا پرید 
گیج و منگ    با حالتی که میان خواب و بیداری معلق باشد صاف نشست و درآن لحظه فقط چشم هایی متحیر و گرد شده را مقابلش دید که ظرفی بزرگ به دست دارد.
وقتی هوشیارتر شد، همزمان با شناسایی چهره مبهود و رنگ پریده سوگل ... صدای خنده ای بلند راشنید .
مغزش کاملا فعال شد و صدای ریسه رفتن هانیه در جیغ و دادهایش پیچید و دنبالش گذاشت ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان تمنای وصال</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:13:18 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان امن ترین آغوش دنیا</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18236/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18236/</guid>
					<description>رمان امن ترین آغوش دنیا
		
		دانلود رمان امن ترین آغوش دنیا اثر فریده بانو با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
		داستان این رمان اجباری در مورد دو خواهر دوقلو به نام های سوگل و سوگند می باشد ، سوگل بی دلیل یک هفته قبل از عروسیش ناپدید می شود ، حال آبروی چندین ساله ی پدربزرگش در میان است و درخواست حامی پارسا    و اکنون سوگند ناچار است فقط یه تصمیم بگیرد و آن تصمیم چی می تواند باشد ، خواسته حامی یا آبروی پدربزرگش ...
		خلاصه رمان امن ترین آغوش دنیا
		خانوما جلسه تون تموم نشد ؟
		فوری از جام بلند شدم سلام زیر لبی گفتم اما مثل همیشه سلامم بی جواب موند زیر چشمی نگاهی به پارسا نامزد خواهر دو قلوم انداختم ...
		یه مرد قد بلند چهارشونه قیافه ی اونطور اسطوره ی نداشت اما از تک تک حرکاتش معلوم می شد که یه مرد پر جذبه هست ...
		همین برخورداش ازش یه مرد جذاب برای دخترا ساخته بود و اون صدایی که موقعی که صحبت میکرد بمو خشدار که حاصل از کشیدن سیگار بود و اون بوی گس رودیگز ...
		همه ی اینا دست به دست هم داده بود ...و این مرد و جذاب و قابل احترام کنه ... که منم جزوه کسایی بودم که ناخداگاه ازش حساب می بردم و احترام میذاشتم بهش ...
		3ماه می شد که نامزد خواهرم شده بود ولیهنوز برای من غریبه تر از هر غریبه ی بود دوباره با اون صدای خشدارش گفت   هنوز تشریف نبردین ؟
		کیفم و برداشتم دستی به مقنعه ام کشیدم ... گفتم الان میرم جیک ندا هم در نمی اومد از کنارش رد شدم و دوباره اون بوی وحم انگیزه رودیگز پیچید توی دماغم ...
		ندا هم ازدنبال من اومد ... از دید پارسا که دور شدیم ... هر دو نفس راحتی کشیدیم
		سوگند اگه قیافه هاتون انقدر شبیهه هم نبود باورم نمی شد که با اون سوگل اتیش پاره خواهر باشی اونم از نوع دوقلویش.
		شونه ی بالا انداختم گفتم   درست من و سوگل از لحاظ قیافه یه سیبی هستیم که انگار از وسط نصف کردی اما اخلاقامون نه
		من بخاطر بیماره ی که دارم کم تر تو فعالیتها شرکت میکنم اما سوگل از همون بچگی بیشتر تو چشمه بقیه بود و شیرین زبانیشم باعث می شد تا همه دوسش داشته باشن
		خیلی جالبه اخه ... البته همه که مثل هم نمیشن ...
		به لینک زیر مراجعه کنید  
		دانلود رمان امن ترین آغوش دنیا</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:12:58 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان قلب سوخته</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18235/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-18235/</guid>
					<description>رمان قلب سوخته

دانلود رمان قلب سوخته اثر س.شب با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان رمان درباره دختری به اسم سپیده است که یک زندگی عادی دارد ولی در یک شب بارانی سانحه ای برایش پیش می آید که سرنوشتش تغییر میدهد ، عشق ممنوعی را تجربه میکند که راه فراری از آن ندارد …
خلاصه رمان قلب سوخته
ماجرا از اینجا شروع شد که با صدای مادرم از خواب بیدار شدم ... پاشو دختر چقدر میخوابی مگه تو ساعت ۸ کلاس نداری 
بازم کلاس سر صبح ... یکی نیست بگه اگه صبح نمی تونی بیدار شی مگه مرض داری کلاس ور میداری
تازه داشتم خمیازه میکشیدم که باز مامان صدا کرد 
   
این دفعه داد میزد سپیده ... من موندم اول صبحی مامان چه انرژی داره ...
از تو اتاق همین جوری که رو تخت دور خودم می پیچیدم گفتم 
بیدارم بابا ... با چشمایی که فقط یکیشو به زور باز نگهداشتم به طرف دستشویی میرم داشتم از خواب میمردم.
به زور دست و صورتمو شستم و به طرف آشپزخونه رفتم ... مامان داشت صبحانه رو میز میزاشت
سلام خوشگله چطوری ... مامان   خودتو لوس نکن دختر ۲۶سال داری ...
من باید سر صبح هنجرمو پاره کنم من هم قد تو بودم دوتا بچه داشتم .
ای بابا باشه عشقم چرا ناراحتی قول میدم دفعه دیگه زود بیدار شم ...
مامان ... آره جون خودت همیشه همین قولو میدی، بعد دوباره تکرار میکنی.
باشه حالا صبحانه رو رد کن بیاد تا لیلا کلمو نکنده 
مامان ... دختر تو کی میخوای این رفتارای پسرونه رو کنار بزاری رد کن بیاد یعنی چه مثلا مهندس مملکتی ... اولا تا سرکار نرفتم ادعای مهندسی ندارم بعدا این جوری باحال تره .
مامان ... همش تقصیر این باباته که باهات مثل پسرا رفتار کرده ، خوبه حالا سارا مثل تو نشد ... مامان تو همیشه سارا رو بیشتر دوست داری 
مامان ... کی گفته شما …
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان قلب سوخته</description>
					<pubDate>Wed, 04 Dec 2019 17:12:36 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان آشوب</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17828/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17828/</guid>
					<description>رمان آشوب

دانلود رمان عاشقانه آشوب اثر رویا رستمی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان
ماجرای دختری که به تازگی پدرش را از دست داده ، بهر همین داستان مجبور می‌شه همراه با زن پدرش از زادبومش دور بشه و به زادگاه نامادریش بره و حالا این زن پدر برادری داره بس مغرور و جذاب   هنگامی تو خونه ای باشی که انگ دهاتی بودن بهت بچسبونن ، تو خونه ای که بگن بی سواد ، درد داره ، زیادم درد داره ، اما از یه جایی به بعد کم میاری و …

خلاصه رمان آشوب
هیچ چیزی محض دلخوشی به دیوارش آویزان نبود؛ فقط یک کمد، یک میز و صندلی چوبی و یک تخت خواب 
باید خرید میکرد ... روی تخت نشست ... دو دوتا چهارتا کرد ، باید از حساب کوچک خودش همان حسابی که پول توجیبی هایش را در آن می ریخت کمی پول بردارد برای خرید.
روی تخت دمر خوابید و به همین زودی چقدر دلتنگ بود .
صدای فروزان بلندش کرد ، دامن بلند مشکی رنگش را بالا گرفت و فورا جلوی در رفت ... در را باز کرد که فروزان مادرانه دستی به صورتش کشید و گفت 
رنگ به روت نمونده ... بیا غذا رو درست کن بخور؛ از صبح که حرکت کردیم چیزی نخوردی 
میدونی که حالم بد میشد ... آره قربونت برم حالا بیا بخور 
شادان گره روسری اش را سفت تر کرد و همراه فروزان از پله ها پایین رفت.
میز ناهارخوری 21نفره ی بزرگ با میز و صندلی چوبی که حسابی و شیک تراش خورده بود نگاهش را کج کرد و اخم نشاند میان ابروانش از فردینی که منتظر نمانده در ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان آشوب</description>
					<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 16:30:22 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان گندم</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17827/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17827/</guid>
					<description>رمان گندم

دانلود رمان عاشقانه گندم اثر مرتضی مودب پور با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم
داستان رمان گندم راجب یک خانواده ثروتمند هست که بیشتر اعضای آن کنار هم زندگی میکنند ، طی اتفاقاتی یکی از اعضای این خانواده به نام گندم متوجه میشود که بچه ای سر راهی بوده، گندم مشکلات روحی پیدا می کند و در طی همین اتفاقات سامان متوجه علاقه قلبی شدید خودش نسبت به دختر عمه اش گندم شده ، اما با یک نامه همه چیز خراب میشود و …
خلاصه رمان گندم
اواخر فروردین بود ... یه روز جمعه ... تو اتاقم که پنجره ش به باغ وا می شد ... روتختم دراز کشیده بودم و داشتم فکرمی کردم 
صدای جیک    جیک گنجیشکا از خواب بیدارم کرده بود ... هفت هشت تا گنجیشک رو شاخه ها باهم دعواشون شده بود و جیک جیکشون هوابود 
رو شاخه ها این ور و اون ور می پریدن و با هم دعوا می کردن ... منم دراز کشیده بودم و بهشون نگاه می کردم 
خونه ما یه خونه قدیمی آجری دو طبقه بود ... گوشه یه باغ خیلی خیلی بزرگ ... یه باغ حدود بیست هزارمتر 
یه گوشش خونه ما بود و سه گوشه دیگه ش خونه عموم و دو تا عمه هام 
وسط این باغ بزرگم یه خونه قدیمی دیگه بود که از بقیه خونه ها بزرگتر بود که پدر بزرگم توش زندگی می کرد 
یه پدر بزرگ پیر و اخمو اما با یه قلب پاک و مهربون 
یه پدر بزرگ پر جذبه که همه    تو خونه ازش حساب می بردن و تا اسم آقا بزرگ می اومد نفس همه تو سینه حبس می شد 
اتاق من طبقه پایین بود که با باغ همسطح بود ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان گندم</description>
					<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 16:29:57 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان قلب آهنی</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17826/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17826/</guid>
					<description>رمان قلب آهنی

دانلود رمان قلب آهنی اثر زینب رحیمی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم
داستان در مورد بخت و طالع سه دختر جوان می باشد که با ورود به دانشگاه و اجتماع زندگی آنها تغییر می کند ، دخترانی از جنس آرامش و شیطنت های کودکانه دخترانی که با تغییراتی در زندگیشان به زیبایی های زندگی پی می ببرند ، هر کدام در پی جستجو کردن و یافتن راهی برای خارج کردن زندگی خود از یکنواختی های تلخ و خسته کننده اند ، پس با هم ببینیم که عشق ، تنفر ، بی اعتمادی ، با شخصیت های رمان ما چه کار خواهد کرد …
رمان قلب آهنی
خواب بودم که با صدای جیغ و داد زینب از خواب شیرینم پریدم 
با ترس روی تخت نیم خیز شدم و به اطرافم با ترس نگاه میکردم 
زینب ... فاطی ذلیل شده پاشو دیگه از کلاس جا موندم 
صد بار میگم صبح تا شب نشین به حرف زدن با زهرا ... تو که انقدر خوابت سنگینه ... پس چرا تا نصف شب بیدار میمونی 
اه پاشو دیگه ... اوه خدا به خیر کنه. باز صبح شد و این اجی دیوونه من شروع کرد داد و بیداد کردن 
الحق که اعتباری داره که ازش حساب میبریم ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان قلب آهنی</description>
					<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 16:29:35 +0000</pubDate>
				</item>
				<item>
					<title>دانلود رمان ناگفته ها</title>
					<link>https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17825/</link>
					<guid isPermaLink="true">https://romanbook.professora.ir/cat-0/category/news-17825/</guid>
					<description>رمان ناگفته ها

دانلود رمان عاشقانه ناگفته ها اثر بهاره حسنی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم
داستان در مورد دختر جوانی به اسم نازلی کسروی است که بعد از فوت مادربزرگ و بعد از سالها دور به ایران برمیگردد ، آشنایی او با جوان در هواپیما و در مورد زندگی خود ، این داستان را شکل می دهد ...
خلاصه رمان ناگفته ها
با تکان هواپیما از خواب پریدم و کتاب روی پاهایم سر خورد و کف هواپیما افتاد 
خم شدم تا آن را بردارم ... ولی کسی که کنار من نشسته بود سریعتر از من خم شد و کتاب را که تقریبا زیر پای خودش افتاده بود برداشت و به دستم داد 
سرم را بلند کردم و با لبخندی از چهره ی جوان و خنده رویش تشکر کردم 
وقتی که من سوار شدم هنوز صندلی کناری من خالی بود 
من تقریبا اولین مسافری بودم که سوار شده بودم و خسته و خواب آلود ... همان لحظات اول خوابم برده بود و متوجه نشده بودم که چه زمانی صندلی کناریم پر شده است 
مرسی ... کتاب را جلوی چشمانش گرفت و جلدش را نگاه کرد و با لبخندی دوباره و به فارسی غلیظ و با لهجه ایی گفت  
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
به لینک زیر مراجعه کنید  
دانلود رمان ناگفته ها</description>
					<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 16:29:16 +0000</pubDate>
				</item>
	</channel>
</rss>